محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

جاده سبز رویاها

مادربزرگها بخوانند

1392/2/27 0:51
نویسنده : مامان بهاره
249 بازدید
اشتراک گذاری

كاش همه مادر بزرگها واقعاً متوجه بودند كه مادر اولين نفر تو زندگي هر بچه هست

 مادر شوهر من خيلي حساسه مواظبش باش. اينو نخوره و ... مگه من دوست دارم كه بچه ام از پله ها بيفته من به عنوان يه مادر همه جوره حواسم به بچم هست و مراقبش هستم

نگهداري بچه ها توسط مادر بزرگ يه خوبي كه داره اينه كه بچه رو به مهد نمي فرستي و تو محيط پاك تر و تميز تر از لحاظ بهداشتي بزرگ ميشه - اما هزار تا عيب ديگه دار اينه كه ديگه نمي توني از گل نازك تر به بچه بگي هر جور تربيت و تغذيه اي كه مادر بزرگ دوست داره روي بچه پيدا مي كنه مخصوصا اگه اون مادر شوهرت باشه ديگه نمي توني هيچي بگي اگه توي يه مجتمع  باشيد كه ديگه هيچي - - مادر شوهرم دوست داره فقط اونو و بقیه دوستش داشته باش  اما كاش اينا يادم بمونه اگه عمري داشتم و عروس دار شدم اگه زحمتي كشيدم ديگه با اين چيزا خرابش نكنم- يا اگر مادربزگي اين مطلبو مي خونه تو رو خدا اينجوري رفتار نكنيد.

مادر بزگاي پدري اصلا نمي تونن كمك كنن حالا به استثناهاي كمياب كار ندارم اونا به حل كردن مشكلات عروسشون فكر نمي كنن به اينكه چقدر تو اون شرايط حساسه ونياز به كمك داره فقط تصور مي كنن اين بچه ايه كه خون ما در اون هست(خود خواهي محض)در حالي كه مادر بزگاي مادري اينطوري نيستن وداماد مثل پسرشونه.مادر شوهرها نمي فهمن كه بچه 80%مال مادره فكر ميكنن 100%مال خودشونه ونه حتي پدر بچه

من وقتي فرزند گلم به دنيا اومد تنها كساني كه يار و ياور من بودن و تا الآن منو تنها نداشتن پدر و مادرم بودن. مخصوصاً مادرم كه هرچي دارم از اون دارم. اينقدر برام زحمت کشیدكه وصف ناپذيره. و البته هيچ وقت در تربيت فرزندم دخالت نمي كنه. همه اش به پسرم ميگه هر چي مامانت ميگه انجام بده. اما امان از مادرشوهر كه كه فكر ميكنه بچه فقط مال خودشونه. و همه اش دخالت در تربيت بچه. واقعاً هيچ كس دلسوزتر از پدر و مادر خود آدم نمي شه.

رابطه مادربزرگها ونوه

آيا به عشق در نگاه اول اعتقاد داريد؟ اين همان چيزي است كه بعد از ديدن نوه تان ،برايتان اتفاق مي افتد. اولين گريه او ،شما را به اين فكر  مي اندازد  كه چه معجزاتي در جهان آفرينش وجود دارد.

همين احساس، اولين رابطه عاطفي دو طرفه بين شما را شكل مي دهدو  چنانچه بعدها هم با او در تماس باشيد خواهيد ديد كه نسبت به مادر بزرگها يا پدر بزرگهاي ديگر چقدر بيشتر نسبت به نوه تان (و او به شما) احساس داريد.

پيش از رفتن به بيمارستان يك نكته را به خاطر داشته باشيد: حالا نوبت مادر است كه بيشترين سهم را از كودك داشته باشد،به خصوص كه شير دادن اين امكان را بيشتر مي كند.بنابراين عجله نكنيد و سعي كنيد دختر يا عروستان را درك كنيد. آنچه مادر در اين مرحله از شما انتظار دارد،كمك در زمينه هاي ديگر،مانند رسيدگي به غذا و يا نظافت خانواده است. ممكن است سخت باشد كه حالا خودتان را كمي دور نگه داريد اما خيلي زود نوبت يه شما مي رسد و مادر حتي با خوشحالي كودك را به شما مي سپارد تا در بغل شما آرامش پيدا كند.(کاری که مادرشوهرم بامن نکرد وسعی کرداین فرصت رو ازمن بگیره چون پیش خودش فکرمیکرد این بچه 100درصد مال خودشه.....)

اگر شرايط زندگي به صورتي است كه نميتوانيد نزديك نوه تان باشيد،از مادرش بخواهيد عكس شما را به او نشان دهد.بچه ها از ديدن چهره خيلي لذت مي برند و اين باعث مي شود هميشه از شما خاطره خوشايندي در ذهنش داشته باشد. كار ديگري كه مي توانيد بكنيد اين است كه يك  روسري يا هر لباسي كه داريد و عطري دارد كه هميشه استفاده ميكنيد ،در دسترسش بگذاريد. هر زمان كه او شما را ببيند ،بوي لباسي كه به تن داريد او را به ياد خاطره اي كه از عطر مربوط به شما دارد مي اندازد.يك كار جالب ديگر اين است كه يك سي دي يا نوار كه با لالائي با صداي خودتان و آهنگ هاي مخصوص كودكان پر شده برايش بفرستيد و هر وقت تلفني با او صحبت مي كنيد يا از نزديك او را ديديد برايش آنها را زمزمه كنيد. اين باعث مي شود او شما را يك دوست "خاص" بداند كه از بقيه دوستانش متفاوت است.

مادرشوهرجان این جمله یادم نمیره که بهم گفتین ازحق مادریت بگذر وبچه روبده به ما........

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)